تبليغاتX
LOVE 2 LOVE
 

LOVE 2 LOVE

 
 

 
 

دوست دارم کثافت . . .

مونده م تو خودم. فکر نمیکردم انقدر کوچیک باشم که تو بزرگی خودم گم بشم.

 تو شهر متروک تنم،

حماسه ها دارن میمیرن و باد ویرونی داره تو ذره ذره ی هستیم  ناله ی مرگ میخونه. یه دنیا تکرار، فرار بسوی نیمرخ  سایه ی یه درخت خشکیده رو دیوار کوچه ی گره خورده ی بغض تنم، بودنم رو عین خاک تو خودش مدفون میکنه. ای گله ی گرگزده نفس بکش. ای تن بی تن من نفس بکش. تو باید زنده بمونی. توباید زنده بمونی کثافت ... 

جمعه نوزدهم فروردین 1390 |

 

بسی رنج بردیم در این سال سی 

که فقط رنج برده باشیم  مرسی . . . . 



نامجو 

جمعه نوزدهم فروردین 1390 |

 

نامفهوم محکوم نامحکوم

شاید زمین جهنم سیاره ای دیگر باشد .

جمعه نوزدهم فروردین 1390 |

 

باز باران . . . اینجا نقطه صفر دریا انزلی

 
گونه أم با شیشه ی بخارگرفته ی پنجره روبوسی میکرد.

سقف دلتنگی ابری بود...

هر دو طرف پنجره سیل می بارید!

صبح روز بعد هیچی دیده نمی شد چه کرده بودند دود سیگارهای داخل اتاقم با مه غلیظ بیرون

من هنوز با زمستان در رقابتم

وفقط این را می دانم تا بهاردلم نشود میبارم

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

"درد" یک بخش است...

 

بازم هم می نویسم دلیل چند بخیه روی مچ راستم وچند بار تشنج را

نداشتنت،

بخدا قسم!!!!

درد دارد...

درد!

"درد" یک بخش است : بخش نبودن تو!

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

آلودگی هوای دل

شُر شُر ناودان چشم های من

حاصل سقف دستان توست

که ابر نگاهم را

بارانی می کند!

درعجبم چون من من باریده ام اما

هنوز هم هوای شهر دلم صاف نشده...

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

مروارید غرور

 
وقتی که غرورت قطره قطره

با بسته شدن پلکهایت روی گونه ات می لغزد...

تازه لمس می کنی بادلت دمای صفر درجه را

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

خون دل

 
تحملش سخت ... اما،

به حرمت دستانت سکوت می کنم این روز ها را

 تاکی ؟ خدا می داند .

هـــــ . . .

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

انفجاربغض به سبکی دیگر

 
خون جاری از بینی أم یعنی

فشار فریادی که دستانم با تمام قدرت جلوی رها شدنش را گرفت...

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

توت فرنگی

 

دنبال طعمی برای فهمیدن خدا می گشتم...

.

.

.

.

.

و تو چه ساده در لذت ترش و شیرینی یک توت فرنگی پیدا شدی! 

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

خدایا به آسمانت راهم میدهی؟

 

کوله بارم را بسته ام.

به اعتکاف یا اعتراف یا اعتراض میروم .

نه نه نه این ها همه بهانه است

از سر دلتنگی می روم

به آسمان...

به خدا ...

اما هنوز هم نمیدانم:

راهم میدهد؟!

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

قتل برای یک لقمه سکوت

 

از حرف زدن خسته ام.

از سر و صدا هم!

کارگرانم خیلی وراجی می کردنند

خفه شویددیگر 

سیگار هفدهم را از آخرین کام شانزدهمی روشن می کنم  

دیگر صدایی نمیشنوم

روزنامه فردا خواندیست

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

سُک سُک

 

چشم گذاشتم...

پنهان شدی...

خیلی وقت است میگردم!!!

پیدا نشدی!

دیگر کجا را باید بگردم؟؟؟

جایی نمانده!

عیبی ندارد،

حاضرم بازنده باشم!

دیدی گریه ام انداختی

من تنها به تو باخته ام

فقط تو پیدا شو...

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

طوفان

 

 

طوفان تو  از یک نسیم متولد شد!

تقصیر من بود .

همه چیز آماده ی ویرانی بود.

و نسیم تنها یک بهانه برای طوفانی شدن...

نفرین بر من نفرین

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

. . .

هی دست تکان تکان تکان هایی که...

رفتند  از  ایستگاه  آن هایی  که...

شاید  که  قطار  باز  هم  برگردد

این شهر پر است از چمدان هایی که...

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

عاشقانه اي در باد

 
حسود مي شوم

وقتي كه دستان باد تارهاي ريخته بر پيشاني ات را نوازش مي كند.

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

ززززززززززززززززززززززززز. . . ساعت صفر عاشقی

تو عقربه ي ساعت شماري

من دقيقه شمار

آبستنم و

لحظه شماري مي كنم

براي دوازده تمام!

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

گمگشته

 
حتي اگر لحظه اي هم باشد برايم كافيست

مینیمم ترین لحظه ات را

هرچند آني

فقط مثل آن روزها نگاهم كن ...

دق کردم درآن زمستان یخی نگاهت من در کوچه های حسرت همان نگاه  گم شده ام هوووووواررررررررر من اینجام با همان شلوار جین آبی و همان موهای نون خامه ای و همون عینک هری پاتری  و...

پیدایم کن . . .

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

كوچه ي عشاق

 
 با تو مهتاب

شبي باز از آن كوچه گذر خواهم كرد...

يك بغل شعر عاشقانه سرودم

در ظلمت شبي كه خدا ميان كوچه نشسته بود.

 

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

چشم هاي خدا

 
وقتي خدا از دريچه ي چشم هاي تو به من مي نگرد،

جز خداي چشم هاي تو كسي نيست كه نگاهم كند!

آره یاد نوشته پشت یه کامیون افتادم یه هوی دلم خواست بازم بنویسمش

هركس كه تو را خداي خود پندارد،

كفرش به كنار عجب خدايي دارد!!

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

ساده ترين سادگي

 
دوستت دارم،

به سادگي غلتيدن يه قطره دلتنگي روي گونه ام.

 

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

خوابي ميان خاطرات

 
گویِ خاطراتمان مي چرخد،

من ميان برف هايي كه در آهنگش گم مي شوی

خواب تو را مي بينم...

سرم را پایین می اندازنم اخم می کنم تونباشی می خواهم سر به تن برف نباشد

راستی برف سر دارد یا خود  سر بریده ابر است درفراق تو جز آغوش سرد زمین جایی ندارد.

خدایا کسی مرا از خواب بیدار کند

 چرا رد پای کابوس شوم بی تو بودن را هنوز هم در خاطره خواب هایم احساس میکنم 

 خدایا او مرا بیدار کند

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

دلم گرفته

 
دلم ضريحت را گرفته سخت ،

بخدا قسم هر چه ميكنم باز نمي شود...

راستی میگفتی تو شفا نمیدهی  

اشکلی ندارد دلم خیلی تنگ شده  است

از این خوشحالم که جفا نمی دهی

از باز کردن این دخیل چه سود خدا

هیچ جاغیر پیش او صفا نمیدهی

 

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

نانوا

 
نان دلم

در تنور دست هايت

هرچه مي پزد

كال تر مي شود

-انگار- !

بی هوا این جمله را زمزمه میکم

نانوا هم جوش شیرین می زند بیچاره فرهاد

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

هدفمند كردن يارانه ها

 
نميدانم خوب است يا بد،

اما ميدانم زين پس

لقمه ي فحشا

ميان سفره ي فقر

چرب تر مي شود!

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

دیوانگی های دو دیوانه

من اگر برای تو و تو اگر برای من نبودی

خدا میداند چه کسی میخواست با دیوانگی هایمان بسازد!

یادش بخیر او میگفت دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

یلدای تلخ

فال چشمانت،

غزل دستانت،

انار آغوشت...

من و خیال تمام نداشته هایم

من و بلند ترین شب سال...

من و امشب!

(و ردهمیشه جاریِ تنهایی مطلق،روی گونه های خلوت تاریک وسردم .این لیدای من است .پر ازدردم...)

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

ديوانه اي به دام جنونم كشيد و... رفت!

بي تابي هايم به كنار،

بخدا قسم اما،

از پس رام كردن ديوانگي هايم بر نمي آيم!

نرو...

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

وسوسه

وسوسه
به یقین رساندی ام،

تمام مسیر رفت و آمدت را هم که درخت سیب بکارم،

بازهم وسوسه نخواهی شد!

شنبه نهم بهمن 1389 |

 

فرمول موفقیت :

۱درصد نبوغ به اضافه ۹۹درصد پشتکار

پنجشنبه نهم دی 1389 |

 

Weblog Themes By Pars Theme